ساختمان
#۱۱۳٬۴۳۱
mechanism
ساختمان، اجزاء متشکله چیزى، اجزاء و عوامل مکانیکى، مکانیزم، ماشین، دستگاه، طرزکار
construction
ساختمان، عمارت، ساخت
constitution
ساختمان و وضع طبیعى، تشکیل، تاسیس، مشروطیت، قانون اساسى، نظام نامه، مزاج، بنیه
make
(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه
frame
قاب، چارچوب، قاب کردن، قاب گرفتن، چارچوب گرفتن، طرح کردن، تنظیم کردن، بیان کردن، فرمول، قاعده، منطق، اسکلت، ساختمان، چهارچوب، تنه، بدن، پاپوش درست کردن
making
(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه make
stance
وضع، حالت، ساختمان، طرز ایستادن، ایستایش
anatomy
تشریح، ساختمان، استخوان بندى، تجزیه، مبحث تشریح، کالبد شناسى
edifice
عمارت، ساختمان بزرگ مانند کلیسا
erection
نصب، ساختمان، نعوظ، شق شدگى
skeleton
کالبد، اسکلت، استخوان بندى، ساختمان، شالوده، طرح، طرح ریزى
formation
آرایش، شکل، ساختمان، تشکیلات، احداث، صف آرایى، تشکیل، رشد، ترتیب قرار گرفتن
structure
ساخت، ساختمان، ترکیب، سبک، سازمان، بنا، تشکیلات دادن، پى ریزى کردن، ساختار
build
(past: built ; past participle: built) ـ ساختن، بنا کردن، درست کردن
building
(past: built ; past participle: built) ـ ساختن، بنا کردن، درست کردن build
facility
سهولت، امکان، وسیله، وسیله تسهیل، روانى، تردستى واژه هاى شامل
fabrication
ساخت