ساختار
#۱۱۳٬۴۱۰
structure
ساخت، ساختمان، ترکیب، سبک، سازمان، بنا، تشکیلات دادن، پى ریزى کردن، ساختار
build
(past: built ; past participle: built) ـ ساختن، بنا کردن، درست کردن
frame
قاب، چارچوب، قاب کردن، قاب گرفتن، چارچوب گرفتن، طرح کردن، تنظیم کردن، بیان کردن، فرمول، قاعده، منطق، اسکلت، ساختمان، چهارچوب، تنه، بدن، پاپوش درست کردن
fabric
محصول (کارخانه و غیره)، پارچه، قماش، سبک بافت، اساس
system
همست، همستاد، روش، طریقه، سلسله، رشته، دستگاه، جهاز، طرز، اسلوب، قاعده رویه، نظم، منظومه، نظام، سیستم system ـ (54)
anatomy
تشریح، ساختمان، استخوان بندى، تجزیه، مبحث تشریح، کالبد شناسى
framework
چوب بست، چهارچوبه، کالبد، استخوان بندى، بدنه، چارچوب
formation
آرایش، شکل، ساختمان، تشکیلات، احداث، صف آرایى، تشکیل، رشد، ترتیب قرار گرفتن
architecture
معمارى، سبک معمارى، مهرازى
conformation
تطبیق، برابرى، سازش، توافق، ساخت، ترکیب
constitution
ساختمان و وضع طبیعى، تشکیل، تاسیس، مشروطیت، قانون اساسى، نظام نامه، مزاج، بنیه
construction
ساختمان، عمارت، ساخت
organization
سازمان، تشکیلات، سازماندهى