فرهنگ آریان‌پور

ساخت

#۱۱۳٬۳۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

built

ساخت، ریخت، ترکیب

۲

structure

ساخت، ساختمان، ترکیب، سبک، سازمان، بنا، تشکیلات دادن، پى ریزى کردن، ساختار

۳

fabrication

ساخت

۴

make

(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه

۵

making

(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه make

۶

habitus

وضعیت ساختمان جسمانى، هیکل، ساخت

۷

construct

ساختن، بنا کردن، ایجاد کردن، ساخت

۸

confection

شیرینى، معجون، ترکیب، ساخت، مربا

۹

production

تولید، محصول، فرآورى، عمل آورى، ساخت، استخراج، فرآورده

۱۰

composition

ترکیب، ساخت، انشاء، سرایش، قطعه هنرى

۱۱

manufactory

کارخانه، ساخت، کاردستى، کارگاه

۱۲

manufacture

ساختن، جعل کردن، تولید کردن، ساخت، مصنوع، تولید

۱۳

workmanship

مهارت، استادى، طرز کار، کار، ساخت

۱۴

conformation

تطبیق، برابرى، سازش، توافق، ساخت، ترکیب

۱۵

construction

ساختمان، عمارت، ساخت

۱۶

manufacturing

ساختن، جعل کردن، تولید کردن، ساخت، مصنوع، تولید

۱۷

make up

ترکیب، ساخت، ساختمان یا حالت داستان ساختگى، در (تئاتر) آرایش، گریم، ترکیب کردن، درست کردن، جبران کردن، جعل کردن، گریم کردن، بزک، توالت