ساخت
#۱۱۳٬۳۷۷
built
ساخت، ریخت، ترکیب
structure
ساخت، ساختمان، ترکیب، سبک، سازمان، بنا، تشکیلات دادن، پى ریزى کردن، ساختار
fabrication
ساخت
make
(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه
making
(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه make
habitus
وضعیت ساختمان جسمانى، هیکل، ساخت
construct
ساختن، بنا کردن، ایجاد کردن، ساخت
confection
شیرینى، معجون، ترکیب، ساخت، مربا
production
تولید، محصول، فرآورى، عمل آورى، ساخت، استخراج، فرآورده
composition
ترکیب، ساخت، انشاء، سرایش، قطعه هنرى
manufactory
کارخانه، ساخت، کاردستى، کارگاه
manufacture
ساختن، جعل کردن، تولید کردن، ساخت، مصنوع، تولید
workmanship
مهارت، استادى، طرز کار، کار، ساخت
conformation
تطبیق، برابرى، سازش، توافق، ساخت، ترکیب
construction
ساختمان، عمارت، ساخت
manufacturing
ساختن، جعل کردن، تولید کردن، ساخت، مصنوع، تولید
make up
ترکیب، ساخت، ساختمان یا حالت داستان ساختگى، در (تئاتر) آرایش، گریم، ترکیب کردن، درست کردن، جبران کردن، جعل کردن، گریم کردن، بزک، توالت