فرهنگ آریان‌پور

ساحل

#۱۱۳٬۳۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

brae

ساحل، دامنه، سرازیرى تپه، تپه

۲

beach

ساحل، شن زار، کنار دریا، رنگ شنى، بگل نشستن کشتى

۳

coast

ساحل، دریاکنار، سریدن، سرازیر رفتن

۴

causey

ساحل، دیواره، راه سنگ فرش شده

۵

landside

ساحل، طرف روبه خشکى

۶

seacoast

ساحل دریا، دریا کنار

۷

seashore

ساحل دریا

۸

bank

بانک، کنار، لب، ساحل، ضرابخانه، روى هم انباشتن، در بانک گذاشتن، کپه کردن، بلند شدن (ابر یا دود) به طور متراکم، بانکدارى کردن

۹

shore

کنار دریا، لب (در یا)، کرانه، ساحل، بساحل رفتن، فرود آمدن، ترساندن

۱۰

littoral

کرانه اى، ساحل، کرانه، ناحیه ساحلى، دریا کنارى

۱۱

waterside

کنار دریا، متعلق به کنار دریا، ساحل

۱۲

front

جلو، پیش، صف پیش، نما، طرز برخورد، جلودار، منادى، جبهه جنگ، به طرف جلو، رو کردن به، مواجه شده با، رو به روى هم قرار دادن، مقدمه نوشتن بر، در صف جلو قرار گرفتن

۱۳

strand

کنار دریا، کنار رود، کرانه، بندرگاه، رشته، لا، لایه، رودخانه، مجرا، مسیر، رسیدن، بصخره خوردن کشتى، تنها گذاشتن، گیر افتادن، متروک ماندن، به هم بافتن و به صورت طناب درآوردن

۱۴

frontage

نماى ساختمان، حریم، جلو خان، میدان

۱۵

waterfront

آب کنار، آب نما، پیشرفتگى خشکى در آب، اسکله