ساحل
#۱۱۳٬۳۳۹
brae
ساحل، دامنه، سرازیرى تپه، تپه
beach
ساحل، شن زار، کنار دریا، رنگ شنى، بگل نشستن کشتى
coast
ساحل، دریاکنار، سریدن، سرازیر رفتن
causey
ساحل، دیواره، راه سنگ فرش شده
landside
ساحل، طرف روبه خشکى
seacoast
ساحل دریا، دریا کنار
seashore
ساحل دریا
bank
بانک، کنار، لب، ساحل، ضرابخانه، روى هم انباشتن، در بانک گذاشتن، کپه کردن، بلند شدن (ابر یا دود) به طور متراکم، بانکدارى کردن
shore
کنار دریا، لب (در یا)، کرانه، ساحل، بساحل رفتن، فرود آمدن، ترساندن
littoral
کرانه اى، ساحل، کرانه، ناحیه ساحلى، دریا کنارى
waterside
کنار دریا، متعلق به کنار دریا، ساحل
front
جلو، پیش، صف پیش، نما، طرز برخورد، جلودار، منادى، جبهه جنگ، به طرف جلو، رو کردن به، مواجه شده با، رو به روى هم قرار دادن، مقدمه نوشتن بر، در صف جلو قرار گرفتن
strand
کنار دریا، کنار رود، کرانه، بندرگاه، رشته، لا، لایه، رودخانه، مجرا، مسیر، رسیدن، بصخره خوردن کشتى، تنها گذاشتن، گیر افتادن، متروک ماندن، به هم بافتن و به صورت طناب درآوردن
frontage
نماى ساختمان، حریم، جلو خان، میدان
waterfront
آب کنار، آب نما، پیشرفتگى خشکى در آب، اسکله