فرهنگ آریانپور
ساچمه
#۱۱۳٬۳۲۳
pellet
حب، گلوله، قرص، ساچمه یا خرج تفنگ، به شکل گلوله درآوردن، به شکل سرگنجشکى درآوردن گلوله (یا شبیه آن) به کسى پرت کردن، حب ساختن
shot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
ball
گلوله، گوى، توپ بازى، مجلس رقص، رقص، ایام خوش، گلوله کردن، گرهک
slug
گلوله بى شکل، چارپاره، جانور کندرو، جانور تنبل، گردونه کندرو، اسب کندرو، (آمریکایى) یک جرعه مشروب، تکه فلز خام، مثل حلزون حرکت کردن، یواش یواش و کرم وار بیهوده وقت گذراندن، لول زدن، ضربت مشت، ضربت سنگین زدن به