ژنده
#۱۱۳٬۱۷۸
raggedy
ژنده
rag
کهنه، لته، ژنده، لباس مندرس، کهنه شدن، بى مصرف شدن
ragged
کهنه، لته، ژنده، لباس مندرس، کهنه شدن، بى مصرف شدن rag
shabby
پست، دون، نخ نما، کهنه، ژنده
tatters
تکه پارچه، لباس پاره پاره، ژنده پوش، رشته رشته، پاره پاره کردن، تکه تکه شدن، تن پوش مندرس امریکا خودمانی
tag
برچسب، برچسب زدن، علامت زدن، منگوله یا نوار، بند گردان سرود، تهلیل، مثال یا گفته مبتذل، ضمیمه کردن، ضمیمه شدن به، اتیکت چسباندن به، بدنبال آوردن، گرگم به هوا بازى کردن
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
ratty
موشى، موش وار، موش مانند
patch
تکه، وصله، مشمع روى زخم، قطعه زمین، جالیز، مدت، زمان معین، وصله ناجور، وصله کردن، وصله دوزى کردن، تعمیر کردن، به هم جور کردن، سرهم کردن patch rags
rusty
زنگ زده، فرسوده، عبوس، ترشرو
monster
عفریت، هیولا، اعجوبه، عظیم الجثه
scruffy
ژولیده، ناهنجار، ناسترده