فرهنگ آریان‌پور

زیستن

#۱۱۲٬۸۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

exist

زیستن، وجود داشتن، موجود بودن، بودن

۲

live

زندگى کردن، زیستن، زنده بودن زنده، سرزنده، موثر، دایر

۳

shack

کلبه، خانه، خانه کوچک و سردستى ساخته شده، کاشانه، زیستن

۴

be

بریلیم - (Be)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 4 و جرم اتمى 9.012182 گرم بر مول، فلز بریلیوم به رنگ خاکسترى فولادى

۵

dwell

(past: dwelt, dwelled ; past participle: dwelt, dwelled) ـ ساکن بودن، اقامت گزیدن

۶

breathe

دم زدن، نفس کشیدن، استنشاق کردن

۷

subsist

زیست کردن، ماندن، گذران کردن