واژههای فارسی←زیست کننده در نزدیک دریافرهنگ آریانپورزیست کننده در نزدیک دریا#۱۱۲٬۸۵۸شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱maritimeبحرى، دریایى، وابسته به بازرگانى دریایى، وابسته به دریانوردى، استان بحرى یا ساحلىواژههای نزدیک در الفبازیبنده بودن برمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیزیبنده نبودنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیزیبومشاهده معنی و ترجمه انگلیسیزیبهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیزیبیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیزیبیدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر