زیرین
#۱۱۲٬۷۶۷
under
زیر، درزیر، تحت، پایین تراز، کمتر از، تحت تسلط، مخفى در زیر، کسرى دار، کسر، زیرین
beneath
زیر، پایین، در زیر، از زیر، پایین تر از، روى خاک، کوچکتر، پست تر، زیرین، پائینى، پایین تر، تحتانى، تحت نفوذ، تحت فشار
downward
(downwords =) ـ پایین، زیرین، روبه پایین، متمایل به پایین، رو به پایین
underside
طرف یا سوى زیرین، سطح پائینى، زیرین، دورنى
underneath
در زیر، از زیر، زیرین، پائینى، پایین
low
خوار، دون، پست، صغیر، افتاده، فروتن، بى ادب، به طور پست
hypo
هیپوسولفیت سدیم، (پزشکى) تزریق زیر جلدى، سوزن تزریق زیر جلدى، عامل محرک، تحریک کردن
lower
(moo =) ـ پست، کوتاه، دون، فرومایه، پایین، آهسته، پست و مبتذل، سر به زیر، فروتن، افتاده، کم، اندک، خفیف، مشتعل شدن، زبانه کشیدن، صداى گاو، مع مع کردن low
bottom
ته، پایین، تحتانى، زیر، کشتى، کف
inferior
پست، نا مرغوب، پایین رتبه، فرعى، درجه دوم
following
پیروى کردن از، متابعت کردن، دنبال کردن، تعقیب کردن، فهمیدن، درک کردن، در ذیل آمدن، منتج شدن، پیروى، استنباط، متابعت follow
underlying
در زیر قرار گرفته، اصولى یا اساسى، متضمن