فرهنگ آریان‌پور

زیرک

#۱۱۲٬۷۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

canny

زیرک، عاقل، داراى عقل معاش

۲

astute

زیرک، ناقلا، دانا، هوشیار، محیل، دقیق، موشکاف

۳

cunning

زیرک، مکار، حیله باز، ماهر، زیرکى، حیله گرى

۴

insinuating

زیرک، حیله گر، موذى، ریشخند کننده

۵

cagy

(cagey =) ـ (زبان عامیانه) حیله گر، زیرک، کمرو

۶

gash

زخم، بریدگى، جاى زخم در صورت، آلت تناسلى زن، مقاربت جنسى، توخالى، لاف، بد منظر، زشت، زیرک، خوش لباس، زخم زدن، بریدن، شکافدار کردن، پرحرفى کردن

۷

keen

تیز کردن، شدید بودن، شدید کردن، نوحه سرایى کردن، تیز، پرزور، تند، حاد، شدید، زیرک، باهوش، مشتاق

۸

acute

تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)

۹

agile

چابک، زرنگ، فرز، زیرک، سریع الانتقال

۱۰

alert

گوش به زنگ، هوشیار، مواظب، زیرک، اعلام خطر، آژیر هوایى، بحالت آماده باش درآمدن یا درآوردن

۱۱

cagey

(cagy =) ـ (زبان عامیانه) حیله گر، زیرک، کمرو

۱۲

adroit

زرنگ، زبر دست، زیرک، ماهر، چابک، چالاک، تردست، چیره دست

۱۳

clever

ناقلا، زرنگ، زیرک، باهوش، با استعداد، چابک

۱۴

brilliant

تابان، مشعشع، زیرک، با استعداد، برلیان، الماس درخشان

۱۵

brainy

بافکر، خوش فکر

۱۶

designing

قصد کردن، تخصیص دادن، طرح کردن نقشه، طرح، طراحى، زمینه، تدبیر، قصد، خیال، مقصود design