زیرک
#۱۱۲٬۷۰۴
canny
زیرک، عاقل، داراى عقل معاش
astute
زیرک، ناقلا، دانا، هوشیار، محیل، دقیق، موشکاف
cunning
زیرک، مکار، حیله باز، ماهر، زیرکى، حیله گرى
insinuating
زیرک، حیله گر، موذى، ریشخند کننده
cagy
(cagey =) ـ (زبان عامیانه) حیله گر، زیرک، کمرو
gash
زخم، بریدگى، جاى زخم در صورت، آلت تناسلى زن، مقاربت جنسى، توخالى، لاف، بد منظر، زشت، زیرک، خوش لباس، زخم زدن، بریدن، شکافدار کردن، پرحرفى کردن
keen
تیز کردن، شدید بودن، شدید کردن، نوحه سرایى کردن، تیز، پرزور، تند، حاد، شدید، زیرک، باهوش، مشتاق
acute
تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)
agile
چابک، زرنگ، فرز، زیرک، سریع الانتقال
alert
گوش به زنگ، هوشیار، مواظب، زیرک، اعلام خطر، آژیر هوایى، بحالت آماده باش درآمدن یا درآوردن
cagey
(cagy =) ـ (زبان عامیانه) حیله گر، زیرک، کمرو
adroit
زرنگ، زبر دست، زیرک، ماهر، چابک، چالاک، تردست، چیره دست
clever
ناقلا، زرنگ، زیرک، باهوش، با استعداد، چابک
brilliant
تابان، مشعشع، زیرک، با استعداد، برلیان، الماس درخشان
brainy
بافکر، خوش فکر
designing
قصد کردن، تخصیص دادن، طرح کردن نقشه، طرح، طراحى، زمینه، تدبیر، قصد، خیال، مقصود design