فرهنگ آریان‌پور

اشیاء

#۱۱٬۲۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

thing

چیز، شییء، کار، اسباب، دارایى، اشیاء، جامه، لباس، موجود

۲

harness

افسار، دهنه، تارکش، اشیاء، تهیه کردن، افسار زدن، زین و برگ کردن، مهار کردن، مطیع کردن، تحت کنترل درآوردن