فرهنگ آریان‌پور

زیر سلطه‌ خود دراوردن

#۱۱۲٬۴۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

subject

نهاد، فاعل، مبتدا، شیى، موضوع، فرد، شخص، مبحث، موضوع مطالعه، مطلب، تحت، مادون، تحت تسلط، در معرض، در خطر، مطیع کردن، تحت کنترل درآوردن، در معرض بودن یا قرار دادن، زیرموضوع، موکول به، درمعرض گذاشتن

۲

dominate

چیره شدن، حکمفرما بودن، تسلط داشتن، تفوق یافتن