فرهنگ آریان‌پور

اشوب‌ کردن

#۱۱٬۲۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

row

سطر، ردیف، پارو زدن، راندن، رج، قطار، راسته، صف، ردیف چند خانه، ردیف کردن، قرار دادن، بخط کردن، قیل و قال

۲

rage

دیوانگى، خشم، غضب، خروشیدن، میل مفرط، خشمناک شدن، غضب کردن، شدت داشتن