زیان
#۱۱۲٬۱۲۳
disadvantage
زیان، بى فایدگى، وضع نامساعد، اشکال
ill
ناخوش، رنجور، سوء، خراب، خطر ناک، ناشى، مشکل، سخت، بیمار، بد، زیان آور، به بدى، به طور ناقص، از روى بدخواهى و شرارت، غیر دوستانه، زیان
evil
بد، زیان آور، مضر، شریرانه، بدى، زیان
harm
آسیب، صدمه، اذیت، زیان، ضرر، خسارت، آسیب رساندن (به)، صدمه زدن، گزند
hurt
(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه
loss
باخت، زیان، ضرر، خسارت، گمراهى، فقدان، اتلاف (در جمع) تلفات، ضایعات، خسارات، اتلاف، تلفات
damage
خسارت، خسارت زدن، زیان، گزنده، غرامت، معیوب کردن، زیان زدن، آسیب بازرگانی downside
scathe
صدمه، خسارت، زیان، صدمه زدن، رنجه دادن، سبب خسارت شدن
forfeit
جریمه، فقدان، زیان، ضبط شده، خطا کردن، جریمه دادن، هدر کردن
drawback
اشکال، مانع، زیان، بى فایدگى
detriment
گزند، زیان، ضرر، خسارت
disservice
آزار، زیان، بدى، صدمه، بدخدمتى
forfeiture
از دست دادگى، فقدان، زیان، ضرر، جریمه
incommodity
نارضایتى، خسران، زیان، ناراحتى، ناجورى