فرهنگ آریان‌پور

زیاده روی‌ کردن

#۱۱۲٬۰۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

indulge

مخالفت نکردن، مخالف نبودن، رها ساختن، افراط کردن (در استعمال مشروبات و غیره)، زیاده روى کردن، شوخى کردن، دل کسى را به دست آوردن، نرنجاندن

۲

glut

پر کردن، اشباء کردن، پر خوردن، پرخورى، پرى، عرضه بیش از تقاضا، (پزشکى) زیادى خون، اشباع، پاره آجر، سیر کردن، اشباع کردن، با حرص و ولع خوردن

۳

waste

هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف

۴

overdo

(past: overdid ; past participle: overdone) ـ بیش از حد انجام دادن، بحد افراط رساندن

۵

wallow

غلتیدن، در گل و لاى غوطه خوردن

۶

surfeit

پرخوردن، زیاده روى، امتلاء