فرهنگ آریانپور
زیاده روی کردن
#۱۱۲٬۰۷۹
indulge
مخالفت نکردن، مخالف نبودن، رها ساختن، افراط کردن (در استعمال مشروبات و غیره)، زیاده روى کردن، شوخى کردن، دل کسى را به دست آوردن، نرنجاندن
glut
پر کردن، اشباء کردن، پر خوردن، پرخورى، پرى، عرضه بیش از تقاضا، (پزشکى) زیادى خون، اشباع، پاره آجر، سیر کردن، اشباع کردن، با حرص و ولع خوردن
waste
هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف
overdo
(past: overdid ; past participle: overdone) ـ بیش از حد انجام دادن، بحد افراط رساندن
wallow
غلتیدن، در گل و لاى غوطه خوردن
surfeit
پرخوردن، زیاده روى، امتلاء