اشوب
#۱۱٬۲۰۶
riot
آشوب، شورش، فتنه، بلوا، غوغا، داد و بیداد، عیاشى کردن، شورش کردن
sedition
آشوب، فتنه، فاسد، شورش، اغتشاش، فتنه جویى
commotion
آشوب، اضطراب، جنبش، اغتشاش، هیاهو
hurly burly
آشوب، غوغا، پر آشوب
fury
غضب، غیظ، هیجان شدید و تند، خشم، درنده خویى، روح انتقام، آشوب، اضطراب، شدت
fuss
هایهوى، سر و صدا، نق نق زدن، آشوب، نزاع، هایهو کردن، ایراد گرفتن، خرده گیرى کردن، اعتراض کردن
alarm
(alarum =) ـ هشدار، اعلان خطر، هراس، آگاهى از خطر، اخطار، شیپور حاضرباش، آشوب، بیم و وحشت، ساعت زنگى از خطر آگاهانیدن، هراسان کردن، مضطرب کردن
alarum
(alarm =) ـ هشدار، آگاهى از خطر، اخطار، شیپور حاضرباش، آشوب، هراس، بیم و وحشت، ساعت زنگى از خطر آگاهانیدن، هراسان کردن، مضطرب کردن
ruckus
(زبان عامیانه، در گویش) غوغا، آشوب، همهمه، هیاهو
tumult
هنگامه، همهمه، غوغا، شلوغ، جنجال، آشوب، التهاب، اغتشاش کردن، جنجال راه انداختن
misrule
درهم و برهمى، آشوب، سوء اداره
convulsion
شنج، تشنج، پرش، تکان، آشوب
revolution
واگشت، شورش، آشوب، انقلاب، حرکت انقلابى، چرخش، دور، دوران کامل
disturbance
اختلال، مزاحمت، آشوب، ناراحتى، (حقوق) تعرض
rumpus
غوغا، هنگامه
ruction
(در گویش) همهمه، سر و صدا، قیل و قال، داد