زیاد شدن
#۱۱۲٬۰۱۳
wax
موم، مومى شکل، شمع مومى، رشد کردن، زیاد شدن، (در مورد ماه) رو به بدر رفتن، استحاله یافتن
gain
سود، منفعت، نفع، صرفه، استفاده، افزایش، به دست آوردن، سود بردن، فایده بردن، پیدا کردن، کسب کردن، باز یافتن، نائل شدن، پیشرفتن، بهبودى یافتن، رسیدن، زیاد شدن، بهره تقویت، حصول
grow
(past: grew ; past participle: grown) ـ رستن، روئیدن، رشد کردن، سبز شدن، بزرگ شدن، زیاد شدن، ترقى کردن، شدن، گشتن، رویانیدن، کاشتن
augment
تکمیل کردن، افزودن، زیاد کردن، علاوه کردن، زیاد شدن، تقویت کردن
proliferate
پربار شدن، زیاد شدن، کثیر شدن، بسط و توسعه یافتن
mt
میتنریم - (Mt)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 109 و جرم مولى (اتمى) (268) گرم بر مول
add
افزودن، اضافه کردن، زیاد کردن، جمع کردن، جمع زدن، با هم پیوستن، با خود ترکیب کردن (مواد شیمیایى) ـ
rev
دور موتور، گردش، تند گشتن، دور برداشتن
rise
(past: rose ; past participle: risen) ـ برخاستن، ترقى کردن، ترقى خیز، طالع شدن، بلند شدن، از خواب برخاستن، طغیان کردن، بالا آمدن، طلوع کردن، سربالا رفتن، صعود کردن، ناشى شدن از، سر زدن، قیام، برخاست، صعود، طلوع، سربالایى، پیشرفت، ترقى، خیز
soar
بلند پروازى کردن، بلند پرواز کردن، بالا رفتن، بالغ شدن بر، صعود کردن، بالاروى، اوج گرفتن
mount
سوار کردن، سوار شدن، نصب کردن کوه، تپه، صعود، ترفیع، مقواى عکس، پایه، قاب عکس، مرکوب (اسب، دوچرخه و غیره) ـ
expand
بسط دادن، بسط یافتن، منبسط شدن، منبسط کردن، توسعه دادن، پهن کردن، به تفصیل شرح دادن
heighten
بلند کردن، بلندتر کردن، بالا بردن، زیاد کردن، شدید کردن، بسط دادن
increase
افزودن، افزایش، زیاد کردن، توسعه دادن، توانگر کردن، ترفیع دادن، اضافه، رشد، ترقى، زیادشدن