فرهنگ آریان‌پور

زیاد پر کردن گرانبار کردن

#۱۱۱٬۹۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

overload

(past: overloaded ; past participle: overladen) ـ زیاد پر کردن (تفنگ و غیره) گرانبار کردن، زیاد بار کردن، اضافه بار، زیادى بار کردن، بار اضافى