فرهنگ آریانپور
زورکی
#۱۱۱٬۸۸۵
far fetched
دور، دور و دراز، زورکى، از دور آمده
forced
زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن force
strained
صاف کرده، پالوده، فشرده، کشاورده، کشدار، اجبارى