فرهنگ آریان‌پور

زورکی

#۱۱۱٬۸۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

far fetched

دور، دور و دراز، زورکى، از دور آمده

۲

forced

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن force

۳

strained

صاف کرده، پالوده، فشرده، کشاورده، کشدار، اجبارى