فرهنگ آریان‌پور

اشناشدن

#۱۱٬۱۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

meet

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى

۲

acquaint

آشنا کردن، آگاه کردن، مسبوق کردن، مطلع کردن