فرهنگ آریان‌پور

زور

#۱۱۱٬۷۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

dint

زور، (معنى مجازى) ضربت، تو رفتگى، گودى

۲

force

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن

۳

power

زور، قدرت، برترى، توان، نیرو، اقتدار، سلطه نیروى برق، قدرت دید ذره بین، نیرو بخشیدن به، نیرومند کردن، زور به کار بردن، برق

۴

fantod

زور، فشار، حالت تحریک پذیرى

۵

push

چیزى را زور دادن، با زور جلو بردن، هل دادن، شاخ زدن، یورش بردن، زور، فشار به جلو، هل، تنه، نشاندن، فشار دادن

۶

might

توانایى، زور، قدرت، نیرو، انرژى

۷

stunt

از رشد بازماندن، کوتاه نگاه داشتن، کوتاه، زور، شاهکار، شیرین کارى، شیرین کارى کردن واژه هاى شامل

۸

energy

کارمایه، زور، نیرو، قوه فعلیه، توانایى، انرژى

۹

hustle

هل دادن، فشار دادن، تکان دادن، به زور وادار کردن، پیش بردن، فریفتن، گول زدن، تکان، شتاب، عجله، فشار، زور

۱۰

strain

کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگى یا ضرب عضو یا استخوان، آسیب، رگه، صفت موروثى، خصوصیت نژادى، نژاد، اصل، زودبکار بردن، زور زدن، سفت کشیدن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، خسته کردن

۱۱

strength

نیرو، زور، قوت، قوه، توانایى، دوام، استحکام

۱۲

illogical

غیر منطقى، نا حسابى، زور

۱۳

kick

لگدزدن، با پا زدن، لگد، (در تفنگ) پس زنى، (مشروب) تندى kick عامیانه‌

۱۴

guts

روده، زه، تنگه، شکم، شکنبه، (در جمع) دل و روده، احشاء، پر خورى، شکم گندگى، طاقت، جرات، بنیه، نیرو، روده در آوردن از، غارت کردن، حریصانه خوردن

۱۵

punch

منگنه کردن، منگنه، مشروب مرکب از شراب و مشروبات دیگر، کوتاه، قطور، مشت، ضربت مشت، قوت، استامپ، مهر، مشت زدن بر، سوراخ کردن، پهلوان کچل