زور
#۱۱۱٬۷۸۸
dint
زور، (معنى مجازى) ضربت، تو رفتگى، گودى
force
زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن
power
زور، قدرت، برترى، توان، نیرو، اقتدار، سلطه نیروى برق، قدرت دید ذره بین، نیرو بخشیدن به، نیرومند کردن، زور به کار بردن، برق
fantod
زور، فشار، حالت تحریک پذیرى
push
چیزى را زور دادن، با زور جلو بردن، هل دادن، شاخ زدن، یورش بردن، زور، فشار به جلو، هل، تنه، نشاندن، فشار دادن
might
توانایى، زور، قدرت، نیرو، انرژى
stunt
از رشد بازماندن، کوتاه نگاه داشتن، کوتاه، زور، شاهکار، شیرین کارى، شیرین کارى کردن واژه هاى شامل
energy
کارمایه، زور، نیرو، قوه فعلیه، توانایى، انرژى
hustle
هل دادن، فشار دادن، تکان دادن، به زور وادار کردن، پیش بردن، فریفتن، گول زدن، تکان، شتاب، عجله، فشار، زور
strain
کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگى یا ضرب عضو یا استخوان، آسیب، رگه، صفت موروثى، خصوصیت نژادى، نژاد، اصل، زودبکار بردن، زور زدن، سفت کشیدن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، خسته کردن
strength
نیرو، زور، قوت، قوه، توانایى، دوام، استحکام
illogical
غیر منطقى، نا حسابى، زور
kick
لگدزدن، با پا زدن، لگد، (در تفنگ) پس زنى، (مشروب) تندى kick عامیانه
guts
روده، زه، تنگه، شکم، شکنبه، (در جمع) دل و روده، احشاء، پر خورى، شکم گندگى، طاقت، جرات، بنیه، نیرو، روده در آوردن از، غارت کردن، حریصانه خوردن
punch
منگنه کردن، منگنه، مشروب مرکب از شراب و مشروبات دیگر، کوتاه، قطور، مشت، ضربت مشت، قوت، استامپ، مهر، مشت زدن بر، سوراخ کردن، پهلوان کچل