فرهنگ آریانپور
اشنا کردن
#۱۱٬۱۷۶
acquaint
آشنا کردن، آگاه کردن، مسبوق کردن، مطلع کردن
familiarize
آشنا کردن، آشنا ساختن، خو دادن، عادت دادن، معلوم کردن، خودمانى کردن
familiarization
آشنا کردن
induct
فهمیدن، درک کردن، استنباط کردن، وارد کردن، گماشتن بر، آشنا کردن، القاء کردن
accustom
عادت دادن، آشنا کردن، آشنا شدن، معتاد ساختن، معتاد شدن، عادت، خو گرفتن، انس گرفتن
affiliate
مربوط ساختن، پیوستن، آشنا کردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندى پذیرفتن، مربوط، وابسته
introduce
معرفى کردن، معمول کردن، نشان دادن، باب کردن، مرسوم کردن، آشنا کردن، مطرح کردن
initiate
راه انداختن، ابتکار کردن، وارد کردن، تازه وارد کردن، آغاز کردن، بنیاد نهادن، نخستین قدم را برداشتن
enlighten
روشن فکر کردن، روشن کردن، تعلیم دادن