زود
#۱۱۱٬۶۷۳
early
زود، بزودى، مربوط به قدیم، عتیق، اولیه، در اوایل، در ابتدا
soon
بزودى، زود، عنقریب، قریبا، طولى نکشید
betimes
بهنگام، بموقع، زود، صبح زود، در اولین فرصت خودمانی chopchop بسیار
hurried
شتابزده، زود، هول هولکى، بى تامل، عجولانه، دستپاچه
tantivy
بتندى، زود، بزودى، تندرو (به اسب گفته مى شود)، جانم باشى بتاخت برو، چهار نعل
timeous
(timous =) ـ (اسکاتلند) بموقع، بجا، بهنگام، زود
kenspeckle
مشخص، برجسته، قابل شناسایى، واضح، زود
wee
(اسکاتلند) کوچولو، ریز، یکى کمى، اندکى، لحظه اى امریکا خودمانی
pronto
سریعا، عاجلانه
readily
آماده کردن، مهیا کردن، حاضر کردن، آماده ready
shortly
کوتاه، مختصر، قاصر، کوچک، باقى دار، کسردار، کمتر، غیر کافى، خلاصه، شلوار کوتاه، تنکه، یکمرتبه، بى مقدمه، پیش از وقت، ندرتاً، کوتاه کردن، (برق) اتصالى پیدا کردن short
promptly
بیدرنگ، سریع کردن، به فعالیت واداشتن، برانگیختن، سریع، عاجل، آماده، چالاک، سوفلورى کردن