زوال
#۱۱۱٬۶۱۲
decadence
زوال، تنزل، انحطاط، فساد، آغاز ویرانى
sublation
زوال، استهلاک، تحول، تغییر شکل
deterioration
زوال، بدتر شدن
ebb
جزر، فروکش، فرونشینى، (مجازى) زوال، فروکش کردن، افول کردن
fall
(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن
chute
شیب تند رودخانه، ناودان یا مجراى سرازیر، مخفف کلمه پاراشوت، (مجازى) سقوط، انحطاط، زوال
decay
پوسیدگى، فساد، زوال، خرابى، تنزل، پوسیدن، فاسد شدن، تنزل کردن، منحط شدن، تباهى، محو شدن، تباه شدن
lapse
نسیان، لغزش، خطا، برگشت، انحراف موقت، انصراف، مرور، گذشت زمان، زوال، سپرى شدن، انقضاء، استفاده از مرور زمان، ترک اولى، الحاد، خرف شدن، سهو و نسیان کردن، از مد افتادن، مشمول مرور زمان شدن
decline
کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن
downfall
افت، سقوط، زوال، انحطاط، ریزش، بارش
fadeaway
ناپدیدى، غیبت، زوال
tailspin
سقوط، زوال، اضمحلال، گیجى و بیهوشى، سقوط کردن
consumption
مصرف، سوختن، زوال، (پزشکى) مرض سل
declension
صرف کلمات، عدم قبول چیزى به طور مودبانه
declination
میل، تمایل، دورى از محور اصلى
degeneration
فساد، انحطاط، تباهى