فرهنگ آریان‌پور

زه

#۱۱۱٬۴۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

catgut

زه، روده گربه و غیره که براى بخیه زدن درجراحى به کار مى رود

۲

bowstring

زه، چله، ریسمان دار، زه کمان، طناب انداختن

۳

gut

روده، زه، تنگه، شکم، شکنبه، (در جمع) دل و روده، احشاء، پر خورى، شکم گندگى، طاقت، جرات، بنیه، نیرو، روده در آوردن از، غارت کردن، حریصانه خوردن

۴

cord

سیم، ریسمان، طناب نازک، رسن، زه، وتر

۵

chord

عصب، ریسمان، (هندسه) وتر، قوس، زه، تار، وتر، سیم

۶

string

(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن

۷

whipcord

نخ تابیده، زه، پارچه محکم و داراى نخ تابیده

۸

hypotenuse

(هندسه) زه، وتر، وتر مثلث قائم الزاویه

۹

snare

دام، تله، بند، کمند، به دام انداختن، با تله گرفتن