فرهنگ آریانپور
زه
#۱۱۱٬۴۶۴
catgut
زه، روده گربه و غیره که براى بخیه زدن درجراحى به کار مى رود
bowstring
زه، چله، ریسمان دار، زه کمان، طناب انداختن
gut
روده، زه، تنگه، شکم، شکنبه، (در جمع) دل و روده، احشاء، پر خورى، شکم گندگى، طاقت، جرات، بنیه، نیرو، روده در آوردن از، غارت کردن، حریصانه خوردن
cord
سیم، ریسمان، طناب نازک، رسن، زه، وتر
chord
عصب، ریسمان، (هندسه) وتر، قوس، زه، تار، وتر، سیم
string
(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن
whipcord
نخ تابیده، زه، پارچه محکم و داراى نخ تابیده
hypotenuse
(هندسه) زه، وتر، وتر مثلث قائم الزاویه
snare
دام، تله، بند، کمند، به دام انداختن، با تله گرفتن