فرهنگ آریان‌پور

زندگی‌ کردن

#۱۱۱٬۱۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

room

اتاق، خانه، جا، فضا، محل، موقع، مجال، مسکن گزیدن، منزل دادن به، وسیع تر کردن

۲

dwell

(past: dwelt, dwelled ; past participle: dwelt, dwelled) ـ ساکن بودن، اقامت گزیدن

۳

reside

اقامت داشتن، مسکن داشتن، مقیم شدن، مستقر بودن

۴

breathe

دم زدن، نفس کشیدن، استنشاق کردن

۵

inhabit

ساکن شدن (در)، مسکن گزیدن، سکنى گرفتن در، بودباش گزیدن در، آباد کردن