اشکال
#۱۱٬۱۱۰
bug
اشکال، گیر، حشره، ساس، جوجو، به طور پنهانى درمحلى میکروفون نصب کردن
drawback
اشکال، مانع، زیان، بى فایدگى
node
گره، اشکال، دشوارى، برآمدگى، ورم، غده، منحنى
nodus
گره، اشکال، گرفتارى
burble
(burbling =) ـ جوش، قل قل، سالک، جوش صورت، صداى قل قل (در حرف زدن)، اشکال، بى نظمى، درهم و بر هم سخن گفتن، مغشوش کردن
handicap
امتیاز به طرف ضعیف در بازى، آوانس، امتیاز دادن، اشکال، مانع، نقص
hardness
سختى، دشوارى، اشکال، سفتى، شدت
traverse
خاکریز یا جان پناه، خط متقاطع، اشکال، مانع حایل، درب تاشو، حجاب حاجز، عبور جاده، مسیر، معبر، پیمودن، طى کردن، گذشتن از، عبور کردن، قطع کردن، عرضى، متقاطع
spinosity
خاردارى، سیخ دارى، وضعیت غامض، اشکال، دشوارى، چیز نوک تیز
worriment
پریشانى، اضطراب، ناراحتى، غم زدگى، اشکال عامیانه
difficulty
سختى، دشوارى، اشکال، زحمت، گرفتگیرى
impediment
مانع، عایق، رادع، محظور، اشکال، گیر
disadvantage
زیان، بى فایدگى، وضع نامساعد، اشکال
bind
(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن
doubt
شک، تردید، شبهه، گمان، دودلى، نامعلومى، شک داشتن، تردید کردن واژه هاى شامل
complication
پیچیدگى، بغرنجى، (پزشکى) عوارض، عواقب