فرهنگ آریان‌پور

اشکال

#۱۱٬۱۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

bug

اشکال، گیر، حشره، ساس، جوجو، به طور پنهانى درمحلى میکروفون نصب کردن

۲

drawback

اشکال، مانع، زیان، بى فایدگى

۳

node

گره، اشکال، دشوارى، برآمدگى، ورم، غده، منحنى

۴

nodus

گره، اشکال، گرفتارى

۵

burble

(burbling =) ـ جوش، قل قل، سالک، جوش صورت، صداى قل قل (در حرف زدن)، اشکال، بى نظمى، درهم و بر هم سخن گفتن، مغشوش کردن

۶

handicap

امتیاز به طرف ضعیف در بازى، آوانس، امتیاز دادن، اشکال، مانع، نقص

۷

hardness

سختى، دشوارى، اشکال، سفتى، شدت

۸

traverse

خاکریز یا جان پناه، خط متقاطع، اشکال، مانع حایل، درب تاشو، حجاب حاجز، عبور جاده، مسیر، معبر، پیمودن، طى کردن، گذشتن از، عبور کردن، قطع کردن، عرضى، متقاطع

۹

spinosity

خاردارى، سیخ دارى، وضعیت غامض، اشکال، دشوارى، چیز نوک تیز

۱۰

worriment

پریشانى، اضطراب، ناراحتى، غم زدگى، اشکال عامیانه‌

۱۱

difficulty

سختى، دشوارى، اشکال، زحمت، گرفتگیرى

۱۲

impediment

مانع، عایق، رادع، محظور، اشکال، گیر

۱۳

disadvantage

زیان، بى فایدگى، وضع نامساعد، اشکال

۱۴

bind

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن

۱۵

doubt

شک، تردید، شبهه، گمان، دودلى، نامعلومى، شک داشتن، تردید کردن واژه هاى شامل

۱۶

complication

پیچیدگى، بغرنجى، (پزشکى) عوارض، عواقب