زندان
#۱۱۱٬۰۲۳
quod
زندان hoosgow
calaboose
زندان، محبس، حبس انگلیس خودمانی
bridewell
زندان، دارالتادیب، تادیب گاه
coop
قفس، مرغدان، آغل گوسفند، زندان، (در قفس) محبوس کردن، (مجازى) درقید گذاشتن
gaol
(jail =) ـ زندان، محبس
grate
رنده، بخارى پنجره اى، بخارى تو دیوارى، شبکه، پنجره، میله هاى آهخنى، (معنى مجازى) قفس آهنى، زندان، صداى تصادم (نیزه و شمشیر)، حبس کردن، با شبکه مجهز کردن، شبکه دار کردن داراى نرده و پنجره آهنى کردن، رنده کردن، (به هم) سائیدن، (مجازى) آزردن، صداى خشن درآوردن، به زور ستاندن
dungeon
محبس، زندان، سیاه چال، به سیاه چال انداختن
hoosegow
(زبان عامیانه، آمریکایى) زندان، محبس، محل محصور
jug
کوزه، بستو، درکوزه ریختن
pen
قلم، کلک، شیوه نگارش، خامه، نوشتن، آغل، حیوانات آغل، خانه ییلاقى، نگاشتن، بستن، درحبس انداختن pen slammer
clink
جلنگ جلنگ صدا کردن، به صدا درآوردن (شیشه) خودمانی
cooler
خنک، خنک کردن، چاییدن، سرد، خونسرد، آرام کردن cool