زنجیره
#۱۱۰٬۹۸۳
continuum
پیوستگان، رشته مسلسل، تسلسل، پى درپى، مستمر، زنجیره
chain
زنجیر، کند و زنجیر، حلقه، (مجازى) رشته، سلسله زنجیر کردن chain daisy
range
برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن
serial
مسلسل، ردیفى، نوبتى، رده اى، دورى، ترتیبى، جزء به جزء، سریال، نشریه، پیاپى
series
سرى، رشته، سلسله، ردیف، صف، مجموعه، رده، دنباله
string
(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن
tissue
بافته، بافت، نسج، رشته، پارچه ى بافته
circuit
(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن
spectrum
بینایى، طیف، خیال، منظر، شبح، رنگ هاى مریى در طیف بین