فرهنگ آریانپور
اشکارا
#۱۱٬۰۹۷
openly
آشکارا، به طور آشکار، علناً، دست بلند، بى پرده
overtly
آشکارا
aboveboard
آشکارا، پوست کنده، علنى
roundly
به طور حسابى، درست و حسابى، کاملاً رک، آشکارا، بى پرده، گردوار
outright
یک جا، جمله، آشکارا، کاملاً، بیدرنگ
overt
فاش، آشکار، معلوم، واضح، نپوشیده، عمومى
barely
به طور عریان، با اشکال broad daylight
clearly
واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن clear
signally
علامت، نشان، راهنما، اخطار، آشکار، مشخص، با علامت ابلاغ کردن، با اشاره رساندن، خبر دادن، سیگنال، علامت دادن signal
expressly
صریحا، فوراً manifestly nakedly
demonstrable
قابل شرح یا اثبات
conspicuously
انگشت نما، پدیدار، آشکار، توى چشم خور