اشکار
#۱۱٬۰۷۸
patent
آشکار، داراى حق امتیاز، امتیازى، به وسیله حق امتیاز محفوظ مانده، داراى حق انحصارى، گشاده، مفتوح، آزاد، محسوس، حق ثبت اختراع، امتیاز نامه، امتیاز یاحق انحصارى به کسى دادن، اعطا کردن (امتیاز) ـ واژه هاى شامل
obvious
آشکار، هویدا، معلوم، واضح، بدیهى، مریى، مشهود
flagrant
آشکار، برملا، انگشت نما، رسوا، وقیح، زشت
out
خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)
open
باز، آزاد، آشکار، مفتوح، گشوده، سرگشاده، دایر، روباز، بى آلایش، مهربان، رک گو، صریح، درمعرض، بى پناه، بى ابر، واریز نشده گشودن، گشادن، باز کردن، باز شدن، افتتاح کردن، آشکار کردن بسط دادن، مفتوح شدن، شکفتن، روشن شدن، خوشحال شدن
clear
واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن
overt
فاش، آشکار، معلوم، واضح، نپوشیده، عمومى
evident
بدیهى، آشکار، مشهود
apparent
پیدا، آشکار، ظاهر، معلوم، وارث مسلم
explicit
صریح، روشن، واضح، آشکار، صاف، ساده
manifest
بازنمود کردن، بارز، آشکار، آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن، اشاره، خبر، اعلامیه، بیانیه، نامه
palpable
پرماس پذیر، پرماسیدنى، حس کردنى، قابل لمس، آشکار، واضح
conspicuous
انگشت نما، پدیدار، آشکار، توى چشم خور
open and shut
خیلى سهل، کاملاً، ساده، واضح، آشکار
bare
به طور عریان، با اشکال
crying
فریاد زدن، داد زدن، گریه کردن، صدا کردن، فریاد، گریه، خروش، بانگ، بانگ زدن cry
exposed
بى پناه گذاشتن، بى حفاظ گذاردن، درمعرض گذاشتن، نمایش دادن، افشاء کردن