فرهنگ آریان‌پور

اشفته کردن

#۱۱٬۰۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

roil

آشفته کردن، مخلوط کردن، سرگردان شدن، دنبال هم دویدن، با جیغ و داد بازى کردن

۲

pertub

آشفته کردن، مشوش کردن

۳

mess

یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن

۴

upset

(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته

۵

harrow

چنگک زمین صاف کن و ریشه جمع کن، کلوخ شکن، با چنگک زمین را صاف کردن، آزردن، زخم کردن، جریحه دار کردن، غارت کردن، آشفته کردن

۶

puzzle

گیچ کردن، آشفته کردن، متحیر شدن، لغز، معما، چیستان، جدول معما

۷

embroil

به نزاع انداختن، میانه بر هم زدن، دچار کردن، آشفته کردن

۸

flummox

(confuse =) ـ آشفته کردن، مغشوش کردن، گیج کردن، درجواب عاجز کردن

۹

dishevel

پریشان کردن، ژولیده کردن، آشفته کردن

۱۰

embrangle

(entangle , confuse =) ـ آشفته کردن، گیر انداختن، گرفتار کردن

۱۱

put out

تقلا کردن، منتشر ساختن، ایجاد کردن، تهیه کردن، آشفته کردن، رنجاندن، برانگیختن، از ساحل عازم شدن، خاموش کردن