فرهنگ آریان‌پور

اشفته‌ کردن

#۱۱٬۰۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

mess

یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن

۲

embroil

به نزاع انداختن، میانه بر هم زدن، دچار کردن، آشفته کردن

۳

shake

(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن

۴

madden

دیوانه کردن، عصبانى کردن، دیوانه شدن

۵

muddle

گیج کردن، خراب کردن، درهم و بر هم کردن، گیجى، تیرگى

۶

derange

بر هم زدن، بى ترتیب کردن، دیوانه کردن

۷

disturb

مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن

۸

trouble

آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه

۹

disarray

اغتشاش، بى نظمى، درهم و برهمى

۱۰

unsettle

بر هم زدن، ناراحت کردن، مغشوش کردن

۱۱

unbalance

غیر متعادل کردن، تعادل (چیزى را) بر هم زدن، اختلال مشاعر پیدا کردن، عدم توازن، اختلال مشاعر

۱۲

discompose

بر هم زدن، مضطرب ساختن، پریشان کردن