فرهنگ آریانپور
اشفته کردن
#۱۱٬۰۵۵
mess
یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن
embroil
به نزاع انداختن، میانه بر هم زدن، دچار کردن، آشفته کردن
shake
(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن
madden
دیوانه کردن، عصبانى کردن، دیوانه شدن
muddle
گیج کردن، خراب کردن، درهم و بر هم کردن، گیجى، تیرگى
derange
بر هم زدن، بى ترتیب کردن، دیوانه کردن
disturb
مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن
trouble
آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه
disarray
اغتشاش، بى نظمى، درهم و برهمى
unsettle
بر هم زدن، ناراحت کردن، مغشوش کردن
unbalance
غیر متعادل کردن، تعادل (چیزى را) بر هم زدن، اختلال مشاعر پیدا کردن، عدم توازن، اختلال مشاعر
discompose
بر هم زدن، مضطرب ساختن، پریشان کردن