فرهنگ آریان‌پور

اشفتن

#۱۱٬۰۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

perturb

آشفتن، ناراحت کردن، مزاحم شدن

۲

shake

(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن

۳

upset

(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته

۴

flurry

سرآسیمگى، تپش، باد ناگهانى، سراسیمه کردن، آشفتن، طوفان ناگهانى، باریدن ناگهانى

۵

frenzy

دیوانه کردن، شوریده کردن، آشفتن، دیوانگى آنى، شوریدگى، هیجان

۶

agitate

به کار انداختن، تحریک کردن، تکان دادن، آشفتن، پریشان کردن، سراسیمه کردن

۷

disturb

مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن

۸

fluster

سراسیمه کردن، گیج کردن، گرم شدن کله (در اثر مشروب)، دست پاچه کردن، عصبانى کردن، آشفتن، مضطرب کردن، سرآسیمگى، دست پاچگى

۹

frazzle

فرسودگى، سائیدگى، آشفتن

۱۰

trouble

آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه

۱۱

disquiet

بى آرام کردن، ناراحت کردن، آسوده نگذاشتن، آشفتن، مضطرب ساختن، بى قرارى، نا آرامى

۱۲

entangle

گرفتار کردن، گیر انداختن، پیچیده کردن

۱۳

unsettle

بر هم زدن، ناراحت کردن، مغشوش کردن

۱۴

disarrange

به هم زدن، بى ترتیب کردن، مختل کردن، بر هم زدن