اشفتن
#۱۱٬۰۴۹
perturb
آشفتن، ناراحت کردن، مزاحم شدن
shake
(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن
upset
(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته
flurry
سرآسیمگى، تپش، باد ناگهانى، سراسیمه کردن، آشفتن، طوفان ناگهانى، باریدن ناگهانى
frenzy
دیوانه کردن، شوریده کردن، آشفتن، دیوانگى آنى، شوریدگى، هیجان
agitate
به کار انداختن، تحریک کردن، تکان دادن، آشفتن، پریشان کردن، سراسیمه کردن
disturb
مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن
fluster
سراسیمه کردن، گیج کردن، گرم شدن کله (در اثر مشروب)، دست پاچه کردن، عصبانى کردن، آشفتن، مضطرب کردن، سرآسیمگى، دست پاچگى
frazzle
فرسودگى، سائیدگى، آشفتن
trouble
آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه
disquiet
بى آرام کردن، ناراحت کردن، آسوده نگذاشتن، آشفتن، مضطرب ساختن، بى قرارى، نا آرامى
entangle
گرفتار کردن، گیر انداختن، پیچیده کردن
unsettle
بر هم زدن، ناراحت کردن، مغشوش کردن
disarrange
به هم زدن، بى ترتیب کردن، مختل کردن، بر هم زدن