فرهنگ آریانپور
زمینی
#۱۱۰٬۴۲۵
agrarian
زمینى، ملکى
tellurian
زمینى، خاکى، ساکن زمین، دستگاه سنجش حرکات زمین
terraneous
زمینى
terrestrial
زمینى، خاکى، این جهانى، دنیوى
earthy
خاکى، خاک مانند، زمینى، دنیوى geo
earthly
خاکى، زمینى
terrene
خاکى، زمینى، دنیوى، زمین، سرزمین
overland
از راه خشکى، در روى زمین، از راه زمینى
sublunar
(sublunary =) ـ زمینى، این جهانى، دنیوى، واقع در زیر قمر
telluric
(tellurous =) ـ داراى تلوریوم، زمینى
tellurous
(telluric =) ـ داراى تلوریوم، زمینى
geocentric
داراى مرکزى در زمین، زمینى، معتقد به این که خداوند زمین را مرکز عالم وجود قرار داده
geomorphic
مانند کره زمین، شبیه بزمین، زمینى
ground
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
planetary
وابسته به سیاره، ستاره اى، نجومى، جهانى
earthbound
درخاک ریشه دوانده، متوجه به سوى زمین