فرهنگ آریان‌پور

زمینه

#۱۱۰٬۳۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

context

زمینه، مفاد، مفهوم، متن

۲

background

زمینه، سابقه، نهانگاه

۳

base

پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده

۴

root

(گیاه شناسى) ریشه، بن، اصل، (در جمع) اصول، بنیاد، بنیان، پایه، اساس، سرچشمه، زمینه، ریشه کن کردن، داد زدن، غریدن، از عددى ریشه گرفتن، ریشه دار کردن، ریشه

۵

basis

اساس، پایه، مبنا، ماخذ، زمینه، بنیان، بنیاد

۶

design

قصد کردن، تخصیص دادن، طرح کردن نقشه، طرح، طراحى، زمینه، تدبیر، قصد، خیال، مقصود

۷

sketch

طرح، انگاره، نقشه ساده، مسوده، شرح، پیش نویس آزمایشى، زمینه، خلاصه، ملخص، مسوده کردن، پیش نویس چیزى را آماده کردن، طرح خلاصه، طراحى کلیات

۸

outline

طرح کلى، رئوس مطالب، زمینه، شکل اجمالى، طرح، پیرامون، خلاصه، طرح ریزى کردن، مختصر یا خلاصه چیزى را تهیه کردن

۹

conspectus

نمودار، اجمال، زمینه

۱۰

groundwork

(basis، foundation) زمینه، اساس، پایه

۱۱

scene

منظره، چشم انداز، مجلس، پرده جزء صحنه نمایش، صحنه، جاى وقوع، مرحله

۱۲

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن مجازی‌

۱۳

setting

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن set

۱۴

territory

سرزمین، خاک، خطه، زمین، ملک، کشور، قلمرو territory عامیانه‌