فرهنگ آریان‌پور

زمین مسطح

#۱۱۰٬۳۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

campaign

زمین مسطح، جلگه، یک رشته عملیات جنگى، لشکرکشى، مبارزه انتخاباتى، مسافرت درداخل کشور

۲

plateau

فلات، زمین مسطح

۳

flat

پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت