فرهنگ آریان‌پور

اشغال‌ کردن

#۱۱٬۰۲۹

معنی‌های انگلیسی
۱

occupy

اشغال کردن، سرگرم کردن، مشغول داشتن، تصرف کرد

۲

engage

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن

۳

overrun

(past: overran ; past participle: overrun) ـ تاخت و تاز کردن، تاراج کردن، سرتاسر محلى را فراگرفتن، تجاوز، تجاسر، آب لبریز شده

۴

populate

داراى جمعیت کردن، ساکن شدن، مسکون کردن