زمین
#۱۱۰٬۱۵۱
earth
خاک، زمین، سطح زمین، کره زمین، دنیاى فانى، سکنه زمین، با خاک پوشاندن
land
زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن
glebe
زمین وقف، (در شعر) زمین، خاک
acre
جریب فرنگى (برابر با 43560 پاى مربع و یا در حدود 4047 متر مربع) براى سنجش زمین، (معنى مجازى) زمین
soil
خاک، کثیف کردن، لکه دار کردن، چرک شدن، زمین، کشور، سرزمین، مملکت پوشاندن با خاک، خاکى کردن
vale
دره، مجراى کوچک (در شعر و مذهب) جهان، دنیا، زمین، جهان خاکى، خدا نگهدار
field
میدان، زمین، صحرا، دشت، کشتزار، دایره، رشته، به میدان یا صحرا رفتن، پایکار
globe
کره، گوى، حباب، زمین، کره خاک، کروى کردن، گرد کردن
domain
قلمرو، ملک، زمین، حوزه، دایره، املاک خالصه
terrain
زمینه، عوارض زمین، زمین، ناحیه، نوع زمین
terrene
خاکى، زمینى، دنیوى، زمین، سرزمین
territory
سرزمین، خاک، خطه، زمین، ملک، کشور، قلمرو
ground
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
property
دارایى، مال، خاصیت، صفت خاص، استعداد، ویژگى، ملک
terra firma
خشکى، خاک، قطعه اصلى، خطه بدون جزیره