فرهنگ آریان‌پور

زمین

#۱۱۰٬۱۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

earth

خاک، زمین، سطح زمین، کره زمین، دنیاى فانى، سکنه زمین، با خاک پوشاندن

۲

land

زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن

۳

glebe

زمین وقف، (در شعر) زمین، خاک

۴

acre

جریب فرنگى (برابر با 43560 پاى مربع و یا در حدود 4047 متر مربع) براى سنجش زمین، (معنى مجازى) زمین

۵

soil

خاک، کثیف کردن، لکه دار کردن، چرک شدن، زمین، کشور، سرزمین، مملکت پوشاندن با خاک، خاکى کردن

۶

vale

دره، مجراى کوچک (در شعر و مذهب) جهان، دنیا، زمین، جهان خاکى، خدا نگهدار

۷

field

میدان، زمین، صحرا، دشت، کشتزار، دایره، رشته، به میدان یا صحرا رفتن، پایکار

۸

globe

کره، گوى، حباب، زمین، کره خاک، کروى کردن، گرد کردن

۹

domain

قلمرو، ملک، زمین، حوزه، دایره، املاک خالصه

۱۰

terrain

زمینه، عوارض زمین، زمین، ناحیه، نوع زمین

۱۱

terrene

خاکى، زمینى، دنیوى، زمین، سرزمین

۱۲

territory

سرزمین، خاک، خطه، زمین، ملک، کشور، قلمرو

۱۳

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن

۱۴

property

دارایى، مال، خاصیت، صفت خاص، استعداد، ویژگى، ملک

۱۵

terra firma

خشکى، خاک، قطعه اصلى، خطه بدون جزیره