فرهنگ آریانپور
زمخت
#۱۱۰٬۰۹۳
crass
زمخت، درشت، کودن
crude
خام، ناپخته، زمخت
gross
ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن
blowsy
سرخ روى، سرخ گونه، خشن، زمخت، زن چاق
blowzy
سرخ روى، سرخ گونه، خشن، زمخت، زن چاق، شلخته
clumsy
بدترکیب، زمخت، خام دست، ناآزموده
coarse
زبر، خشن، زمخت، بى ادب، درشت
churlish
خشن، زمخت
heavyset
جامد، سخت، چهارشانه، کلفت و کوتاه، خپل، جسم سخت و جامد و متراکم، کلفت، زمخت
impolite
بى تربیت، خشن، زمخت، خام، بى ادب، غیر متمدن
hard
سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى
craggy
ناهموار، پرتگاه مانند، پرتگاه دار صدا
cracked
ترک دار، مودار، دیوانه، مخبط آدم roughandready