اشغال
#۱۱٬۰۰۹
offal
آشغال، آخال، کف، مواد زائد، لاشه عامیانه
riffraff
آشغال، ته مانده، زیادى، توده، انبوه
dreg
رسوب، درده، ته نشین، آشغال، پس مانده، مدفوع
dump
زباله، آشغال، موادى که موقتا براى استعمال انبار مى شود، تفکر، خیال، جنس را (براى رقابت) بقیمت خیلى ارزان فروختن، فرورفتن در خیالات واهى، حالت مالخولیایى، رو گرفت، رو بردارى کردن
junk
جگن، نى، جنس اوراق و شکسته، آشغال، کهنه و کم ارزش، جنس بنجل، به دور انداختن، بنجل شمردن، قایق ته پهن چینى
raff
خیلى زیاد، آشغال، تفاله، انگل
culch
(cultch =) ـ آشغال، ضایعات
jakes
ترشح مدفوع، کثافت، آشغال، درهم ریخته
cultch
(culch =) ـ آشغال، ضایعات
litter
تخت روان، کجاوه، محمل، برانکار یا چاچوبى که بیماران را با آن حمل مى کنند، آشغال، نوزادانى که جانورى در یک وهله مى زاید، زایمان، ریخته و پاشیده، زائیدن، آشغال پاشیدن
paltry
(paultry =) ـ آشغال، چیز آشغال و نا چیز، جزیى
refuse
سرباز زدن، رد کردن، نپذیرفتن، قبول نکردن، مضایقه تفاله کردن، فضولات، آشغال، آدم بیکاره
garbage
روده، فضولات، آشغال خاکروبه، زباله، آشغال
paultry
(paltry =) ـ آشغال، چیز آشغال و نا چیز، جزیى
truck
معامله کردن، سر و کار داشتن با، مبادله، معامله خرده ریز، بارکش، کامیون، واگن روباز، چرخ باربرى