فرهنگ آریان‌پور

زمان‌بندی

#۱۱۰٬۰۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

schedule

فرانما، جدول، صورت، فهرست، برنامه، در برنامه گذاردن، صورت یا فهرستى ضمیمه کردن، برنامه ریزى کردن، برنامه زمانى، زمان بندى کردن

۲

timing

زمان، هنگام، وقت، مدت، گاه، فرصت، مجال، (در جمع) زمانه، ایام، روزگار، مد روز، عهد، وقت معین کردن، متقارن ساختن، مرور زمان را ثبت کردن، زمانى، موقعى، ساعتى time ـ (84)