فرهنگ آریان‌پور

زلم زیمبو

#۱۰۹٬۹۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

toy

اسباب بازى، سرگرمى، بازیچه، عروسک، بازى کردن، ور رفتن

۲

frill

چین، حاشیه چین دار، زواید، تزیینات، پیرایه، چیز بیخود یا غیر ضرورى، افراط، لذت، تجمل، لرزیدن (از سرما)، حاشیه دوختن بر، ریشه دار کردن

۳

bauble

چیز قشنگ و بى مصرف، اسباب بازى بچه

۴

gewgaw

بازیچه، چیز قشنگ بى مصرف، چیز جزیى، چیز ناقابل gimcrackery

۵

trinket

گول زنک، چیز کم خرج، جواهر بدلى، دزدکى و زیر جلى کار کردن

۶

furbelow

چین، حاشیه چین دار، چین دادن، چین دوختن روى

۷

frippery

خرده ریز، خرت و پرت، چیز کم بها، خودنمایى، خودفروشى

۸

trappings

تله گذارى، در تله اندازى، یراق، تجملات و تزیینات، به دام اندازى

۹

knickknack

خرت و پرت، چیز قشنگ و کم بها، (زبان عامیانه) بازیچه کوچک