فرهنگ آریانپور
زفت
#۱۰۹٬۸۴۹
gum
لثه دندان، انگم، صمغ، چسب، قى چشم، درخت صمغ، وسیع کردن، با لثه جویدن، چسب زدن، چسباندن، گول زدن، صمغى شدن
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
miser
آدم خسیس
plaster
گچ، خمیر مخصوص اندود دیوار و سقف، دیوار را با گچ و ساروج اندود کردن، گچ زدن، گچ مالیدن، ضماد انداختن، مشمع انداختن روى plaster cheeseparing
miserly
چشم تنگ، خسیس
niggard
آدم خسیس، آدم تنگ چشم، لئیم
niggardly
خسیس، چشم تنگ، خسیسانه
tightfisted
خسیس، پست