فرهنگ آریان‌پور

زفت

#۱۰۹٬۸۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

gum

لثه دندان، انگم، صمغ، چسب، قى چشم، درخت صمغ، وسیع کردن، با لثه جویدن، چسب زدن، چسباندن، گول زدن، صمغى شدن

۲

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۳

miser

آدم خسیس

۴

plaster

گچ، خمیر مخصوص اندود دیوار و سقف، دیوار را با گچ و ساروج اندود کردن، گچ زدن، گچ مالیدن، ضماد انداختن، مشمع انداختن روى plaster cheeseparing

۵

miserly

چشم تنگ، خسیس

۶

niggard

آدم خسیس، آدم تنگ چشم، لئیم

۷

niggardly

خسیس، چشم تنگ، خسیسانه

۸

tightfisted

خسیس، پست