واژههای فارسی←زرنگار کردنفرهنگ آریانپورزرنگار کردن#۱۰۹٬۷۲۶شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱gild(past: gilded, gilt ; past participle: gilded, gilt) ـ زر اندود کردن، مطلا کردن، تذهیب کردنواژههای نزدیک در الفبازربافتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیزربرگمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیزربرگ کلفتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیزربفتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیزربفت - جامه -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیزربفت ابریشمی سنگین - پارچه -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر