زخم زدن
#۱۰۸٬۹۰۵
gash
زخم، بریدگى، جاى زخم در صورت، آلت تناسلى زن، مقاربت جنسى، توخالى، لاف، بد منظر، زشت، زیرک، خوش لباس، زخم زدن، بریدن، شکافدار کردن، پرحرفى کردن
hack
کلنگ، سرفه خشک و کوتاه، چاک، برش، شکافى که بر اثر بیل زدن یا شخم زده ایجاد مى شود، ضربه، ضربت، بریدن، زخم زدن، خرد کردن، بیل زدن، اسب کرایه اى، اسب پیر، درشکه کرایه، نویسنده مزدور، جنده
stab
خنجر زدن، زخم زدن، سوراخ کردن، زخم چاقو، تیر کشیدن
slash
شکاف، ضربه سریع، چاک لباس، برش، چاک دادن، شکاف دادن، زخم زدن، بریده بریده کردن، تخفیف زیاد دادن، خیلى کم کردن، نشان ممیز
wound
زخم، جراحت، جریحه، مجروح کردن، زخم زدن، پیچانده، پیچ خورده، کوک شده، رزوه شده
carbonado
قطعه گوشت کباب کرده (با ذغال)، نوعى الماس کدر، کباب کردن، زخم زدن
inflict
ضربت وارد آوردن، ضربت زدن، تحمیل کردن
infliction
ضربت زنى، تحمیل
traumatize
دچار روان زخم کردن، با ضرب و جرح مشروب ساختن، معذب کردن