زخم زبان زدن
#۱۰۸٬۹۰۳
baste
چرب کردن (گوشت کباب)، نم زدن، (در گویش) شلاق زدن، زخم زبان زدن، کوک موقتى (بلباس)
pique
مشاجره، رنجش، انزجار، تحریک کردن، زخم زبان زدن، پارچه ى راه راه نخى، پیکه، منبت کارى
swinge
سخت زدن، قایم زدن، زخم زبان زدن، تلوتلو خوردن، به دور چیزى چرخیدن، لنگر
belabor
آمدن و رفتن، با دقت روى چیزى کار کردن، شلاق زدن، (مجازى) زخم زبان زدن، سخت زدن
lambast
(lambaste =) ـ تازیانه، شلاق، تازیانه زدن، زخم زبان زدن
belabour
آمدن و رفتن، با دقت روى چیزى کار کردن، شلاق زدن، (مجازى) زخم زبان زدن، سخت زدن
lambaste
(lambast =) ـ تازیانه، شلاق، تازیانه زدن، زخم زبان زدن
tongue lash
سرزنش کردن، زخم زبان زدن، فحش کارى
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف
lash
شلاق، تسمه، تازیانه، ضربه، مژگان، شلاق خوردن
blister
تاول، آبله، تاول زدن