فرهنگ آریان‌پور

زبان زدن - زخم -

#۱۰۸٬۵۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

baste

چرب کردن (گوشت کباب)، نم زدن، (در گویش) شلاق زدن، زخم زبان زدن، کوک موقتى (بلباس)

۲

pique

مشاجره، رنجش، انزجار، تحریک کردن، زخم زبان زدن، پارچه ى راه راه نخى، پیکه، منبت کارى

۳

swinge

سخت زدن، قایم زدن، زخم زبان زدن، تلوتلو خوردن، به دور چیزى چرخیدن، لنگر

۴

belabor

آمدن و رفتن، با دقت روى چیزى کار کردن، شلاق زدن، (مجازى) زخم زبان زدن، سخت زدن

۵

lambast

(lambaste =) ـ تازیانه، شلاق، تازیانه زدن، زخم زبان زدن

۶

belabour

آمدن و رفتن، با دقت روى چیزى کار کردن، شلاق زدن، (مجازى) زخم زبان زدن، سخت زدن

۷

lambaste

(lambast =) ـ تازیانه، شلاق، تازیانه زدن، زخم زبان زدن

۸

tongue lash

سرزنش کردن، زخم زبان زدن، فحش کارى