فرهنگ آریان‌پور

اشتغال

#۱۰٬۸۴۱

معنی‌های انگلیسی
۱

office

دفتر، اداره، منصب، شغل، مقام، مسئولیت، احراز مقام، اشتغال، کار، وظیفه، خدمت، محل کار، دفتر کار

۲

busybody

فضول، آدم فضول، نخود همه آش، پرکارى، اشتغال

۳

engagement

نامزدى، اشتغال، مشغولیت

۴

preoccupation

اشغال قبلى، کار مقدم، تمایل، شیفتگى، اشتغال

۵

work

کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن

۶

working

کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن work

۷

employment

به کارگیرى، کارگمارى، استخدام