زائیدن
#۱۰۸٬۳۶۷
bear
(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى
teem
پر بودن، فراوان بودن، بارور بودن، زائیدن
breed
(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه
calve
گوساله زائیدن، زائیدن، غارزدن، به شکل غار درآمدن، جدا کردن
farrow
همه بچه خوک هایى که در یک وهله زائیده مى شوند، (معنى مجازى) بچه خوک، زایمان بچه خوک، زایمان خوک، (در مورد گاو) بى گوساله، بى بچه، زائیدن (خوک)
litter
تخت روان، کجاوه، محمل، برانکار یا چاچوبى که بیماران را با آن حمل مى کنند، آشغال، نوزادانى که جانورى در یک وهله مى زاید، زایمان، ریخته و پاشیده، زائیدن، آشغال پاشیدن
produce
تولید کردن، عمل آوردن، فرآوردن، محصول، ارائه دادن، زائیدن
generate
تولید کردن، زائیدن، زادن، احداث کردن، به وجود آوردن، تناسل کردن، حاصل کردن، تولید نیرو کردن
bring out
خارج کردن، از اختفا بیرون آوردن، زائیدن