فرهنگ آریان‌پور

زائیدن

#۱۰۸٬۳۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

bear

(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى

۲

teem

پر بودن، فراوان بودن، بارور بودن، زائیدن

۳

breed

(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه

۴

calve

گوساله زائیدن، زائیدن، غارزدن، به شکل غار درآمدن، جدا کردن

۵

farrow

همه بچه خوک هایى که در یک وهله زائیده مى شوند، (معنى مجازى) بچه خوک، زایمان بچه خوک، زایمان خوک، (در مورد گاو) بى گوساله، بى بچه، زائیدن (خوک)

۶

litter

تخت روان، کجاوه، محمل، برانکار یا چاچوبى که بیماران را با آن حمل مى کنند، آشغال، نوزادانى که جانورى در یک وهله مى زاید، زایمان، ریخته و پاشیده، زائیدن، آشغال پاشیدن

۷

produce

تولید کردن، عمل آوردن، فرآوردن، محصول، ارائه دادن، زائیدن

۸

generate

تولید کردن، زائیدن، زادن، احداث کردن، به وجود آوردن، تناسل کردن، حاصل کردن، تولید نیرو کردن

۹

bring out

خارج کردن، از اختفا بیرون آوردن، زائیدن